سلطانيه در ابتداي دوره تيموري پايگاه سياسي مهمي در سر حد عراق عجم و آذربايجان به شماره ميرفت و تسخير آن از مهمترين اهداف هر حاكم و قدرت برتري بود. فرستادگان تيمور به سلطانيه رفتند و اموال و خزايين سلطانيه را تاراج و غارت بردند، بر اساس گفته مورخان اين دوره سلطانيه به عنوان تيول اهدايي تيمور به ميرانشاه داده شد و او در حقيقت بر سلطانيه ويران شده حكومت ميكرده است. ميرانشاه ميخواست در سلطانيه ساختمانهايي بسازد، اما نتوانست و مشكلات، او را از ادامه كار بازداشت و ناتواني او بر اين كار روح ويرانگري را در وي شدت بخشيد و گفت: به هر صورت بايد كاري كنم كه مرا آيندگان همواره به خاطر آورند. و دستور داد هر آنچه كه ساخته بودند، ويران كردند، به هر حال ميرانشاه كليه بناهاي شهر را ويران كرد اما آرامگاه اولجايتو باقي ماند. جوزفا باربار سياح و نيزي كه در اين زمان از سلطانيه ديدن كرده از احوال عمومي شهر خبر ميدهد و مينويسد: سلطانيه بارو ندارد، اما داراي دژي است محصور كه رو به خرابي نهاده زيرا كه چهار سال قبل به دست اميري به نام ميرانشاه ويران شد. شهر سلطانيه به تدريج در دوره تيمور رو به انحطاط گذاشت و به كلي از اهميت افتاد و سرانجام تيمور لنگ در سال 781 ه. ق به غارت و ويراني آن پرداخت و از آن تاريخ به بعد متروك ماند و تنها بنايي كه تاكنون باقي مانده همين بناي گنبد سلطانيه است و اگر يكي از سلاطين صفوي به عنوان تعمير، دستي در آن نبرده بود عظمت و شكوه خود را بيشتر نشان ميداد. در قرن نهم هجري جمعيت سلطانيه به شش هزار نفر تقليل يافت.
|